فریدالدّین ابوحامد محمّد عطّار نیشابوری
فریدالدّین ابوحامد محمّد عطّار نیشابوری یکی از عارفان و همچنین یکی از شاعران بلندنام ادبیّات فارسی در اواخر سدهٔ ششم و اوایل سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۱۳ هجری مطابق با ۱۱۱۹ میلادی در نیشابور کنونی زادهشد. [۱]
نام او «محمّد»، لقبش «فرید الدّین» و کنیهاش «ابوحامد» بود و در شعرهایش بیشتر عطّار و گاهی نیز فرید تخلص کردهاست. نام پدر عطّار ابراهیم (با کنیهٔ ابوبکر) و نام مادرش رابعه بود.
او که داروسازی و عرفان را از شیخ مجدالدّین بغدادی فرا گرفتهبود[نیازمند منبع]، به شغل عطاری و درمان بیماران میپرداخت.
زهد و زندگی وی
آرامگاه شیخ فریدالدین عطار نیشابوری در محله باستانی شادیاخ نیشابور
درباره به پشت پازدن عطار به اموال دنیوی و راه زهد، گوشه گیری و تقوی را پیش گرفتن وی حکایات زیادی گفته شدهاست. ولی چیزی که معلوم است این است که عطار پس از این قضیه مرید شیخ رکن الدین اکاف نیشابوری میگردد و تا پایان عمر (حدود ۷۰ سال) با بسیاری از عارفان زمان خویش همصحبت گشته و به گردآوری حکایات صوفیه و اهل سلوک پرداختهاست. و بنا بر روایتی وی بیش از ۱۸۰ اثر مختلف به جای گذاشته که حدود ۴۰ عدد از آنان به شعر و مابقی نثر است. عطار در سال ۶۱۸ یا ۶۱۹ و یا ۶۲۶ در حملهٔ مغولان، به شهادت رسید.
تندیس پروفسور هلموت ریتر، شرقشناس و عطارشناسِ آلمانی در کنار آرامگاه عطار نیشابوری که به سفارش انجمن دوستداران گوته و حافظ ساختهشده است.
وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می رود و بنا به نظر عارفان در زمینه عرفانی از مرتبهای بالا برخوردار بودهاست؛ چنانکه مولوی درباره او میفرماید:
|
هفت شهر عشق راعطار گشت |
|
ماهنوز اندر خم یک کوچهایم |
نام برخی از آثار به جا مانده ازعطار بدین شرح است:
· منطقالطیر (شعر)
· مصیبت نامه (شعر)
· الهینامه (شعر)
· اسرارنامه (شعر)
· مختارنامه (شعر)
· خسرونامه (شعر)
· تذکرة الاولیا (نثر)
· دیوان قصاید و غزلیات (شعر)
|
جانا، حدیث حسنت، در داستان نگنجد |
|
رمزی ز راز عشقت، در صد زبان نگنجد |
|
سودای زلف و خالت، در هر خیال ناید |
|
اندیشهٔ وصالت، جز در گمان نگنجد |
|
هرگز نشان ندادند، از کوی تو کسی را |
|
زیرا که راه کویت، اندر نشان نگنجد |
|
آهی که عاشقانت، از حلق جان برآرند |
|
هم در زمان نیاید، هم در مکان نگنجد |
|
آنجا که عاشقانت، یک دم حضور یابند |
|
دل در حساب ناید، جان در میان نگنجد |
|
اندر ضمیر دلها، گنجی نهان نهادی |
|
از دل اگر برآید، در آسمان نگنجد |
|
عطّار وصف عشقت، چون در عبارت آرد |
|
زیرا که وصف عشقت، اندر بیان نگنجد |
· بیت آغاز منطق الطیر
|
آفرین جانآفرین پاک را |
|
آن که جان بخشید و ایمان خاک را |