حسن کسائی
حسن کسائی
حسن کسائی (۲۰ مهر ۱۳۰۷ - ) از استادان برجستهٔ موسیقی ایرانی و نوازندهٔ سرشناس نِی است.
او به گفته خود در تاریخ ۲۰ مهر ۱۳۰۷ در خانوادهای تاجرپیشه به دنیا آمد. پدرش، «حاج سید جواد کسائی» از تاجران به نام آن زمان اصفهان بود که به دلیل علاقه و انسی که با موسیقی داشت، با اساتید و بزرگان آن زمان مانند سید حسین طاهرزاده، جلالالدین تاج اصفهانی، اکبر خان نوروزی، خاندان شهناز (شعبان خان، حسین آقا، علی آقا و جلیل شهناز)، غلامحسین سارنج و ادیب خوانساری رفت و آمد مینمود. به طوری که منزل آقا سید جواد، محفلی بود برای تجدید دیدار و نیز ساز و آواز اساتید به نام موسیقی اصفهان. این آمد و شدها موجب شد حسن کسائی از کودکی با موسیقی آشنا شود و به مرور زمان، علاقه زیادی خصوصاً به ساز نِی پیدا کرد (بعد از دیدن یک نوازنده دورهگرد) و بر آن شد تا پدر، وی را نزد مهدی نوایی ببرد. وی مدتی آواز و گوشههای موسیقی ایران را نزد استاد تاج اصفهانی و ادیب خوانساری آموخته و نِی را از مهدی نوایی فرا گرفت. وی هر زمان که به تهران میرفت از محضر استاد ابوالحسن صبا استفاده مینمود.
پس از فوت مهدی نوایی، کسایی همچنان از همنشینی با نوازندگان اصفهانی در جهت تسلط بر نوازندگی نی استفاده کرد. مخصوصاً از همنوازی با جلیل شهناز که به نوعی حق استادی بر گردن او دارد بهره برد. همنوازی با سازهای پردهداری مثل تار و سهتار او را بیش از پیش با گامهای مختلف موسیقی ایرانی آشنا کرد، به صورتی که برای اولین بار دستگاههای چهارگاه، اصفهان، نوا و راست پنجگاه را با کوک دقیق و به صورت کامل اجرا کرد. کسایی همچنین از محضر ابوالحسن صبا بهرههای فراوان برد که میتوان گفت هنر نوازندگی سهتار کسائی، یادگار انس با این هنرمند یگانه است. سهتار نوازی کسائی تلفیقی زیبا از ترکیب نوازندگی تار جلیل شهناز و سهتار ابوالحسن صبا است. حسن کسائی در اصفهان سالها مکتبدار موسیقی اصفهان در رشتههای نی، سهتار و آواز بوده است. اگرچه بیشتر آثار حسن کسایی بداههنوازی است تا موسیقی پیش ساخته، ولی امروز بخش زیادی از ضربیها و حتی آوازیهای نوازندگان نی، بهره گرفته از نوازندگیهای ایشان است.
کسائی امروز در نواختن نِی ایرانی همانند ندارد و در اوقات فراغت به تکمیل سهتار میپردازد. وی در زندگی هیچ دلبستگیای به جز موسیقی ندارد. وی اکنون در شهر زادگاه خود، اصفهان در کوی عباس آباد زندگی میکند. دیده شده که استاد حتی با لوله کردن کاغذی ساده و سوراخ کردن آن اقدام به نواختن نی میکند که این در یکی از نوارهای صوتی آموزشی استاد نیز بیان گردیده است.
وی که از کودکی علاقهٔ زیادی به موسیقی داشت، از سن دوازده سالگی شروع به نواختن نِی کرد و در سن سیزده سالگی به مکتب استاد نوایی رفت (نوایی از شاگردان نایب اسدالله است و دیگر شاگرد نوایی، یاوری میباشد که او هم اصفهانی است). کسایی در محضر استاد صبا به نواختن ردیفها پرداخت و با هنرمندانی چون خالقی، مشیر همایون و حسین محجوبی نیز مینواخته است. وی کنسرتهایی نیز با ادیب خوانساری و اجراهایی با تاج اصفهانی داشته است. کسایی نی را در حد عالی مینوازد و هنوز نوازندهای به قدرت او دیده نشده است [نیاز به ذکر منبع]. ایشان هم اکنون در اصفهان به سر میبرند. نام استاد کسایی با نی چنان عجین شده که تصور یکی بدون دیگری امری است محال. نی از جمله سازهایی است که در تاریخ موسیقی ایران جایگاه پرفراز و فرودی از دربار پادشاهان ساسانی تا همدم بودن با شبانان داشته؛ ولی هیچگاه نتوانست قابلیت اصلی خود را نشان دهد که بتواند مانند سازهایی از قبیل عود، تار، سنتور و انواع مختلف سازهای آرشهای و مضرابی جایگاه نسبتاً ثابتی در بین موسیقیدانان و مردم پیدا کند.
احتمالاً سادگی ساخت (که خود موجب پیدایش الگوهای غیراستاندارد و در نهایت باعث محدود شدن سطح تکنیکی نی شده بود) را بتوان عامل اصلی عدم ثبات در جایگاه اصلی نی دانست. توضیح آنکه، برای توسعه و رشد امکانات فنی و تکنیکی یک ساز، لازم است ابتدا ساختار آن، طبق الگویی دقیق و کارشناسی شده، طراحی و ساخته شود تا نواختن آن با حداکثر قابلیت اجرایی، میسر گردد. بر اساس اطلاعاتی که از ضبط اولین صفحههای موسیقی ایرانی در دست است، تکنیک نوازندگی سازهایی همچون تار، ویلن و کمانچه به نسبت نی در سطح بالاتری قرار دارد. تنها ضبطی که در گذشته از نی انجام شده تکنوازی و جواب آواز نایب اسدالله اصفهانی است که بنا به روایتی اولین کسی است که نی را به سبک «دندانی» مینواخته (هر چند خلاف این موضوع انکار ناپذیر نیست). در هر صورت میتوان با بررسی این چند صفحه ضبط شده، سطح نوازندگی نی را در آن زمان شناخت.
استاد کسائی به طور مستقیم نتوانست از محضر نایب استفاده کند، ولی در دورهای بسیار کوتاه نزد یکی از شاگردان ایشان به نام مهدی نوایی، تمام اندوختههای نوایی را فراگرفت. این موضوع از جهتی دلیل بر استعداد فراوان کسائی و از جهتی دیگر، نشان از محدودیت و سادگی تکنیک نوازندگی نی در آن زمان میباشد. از این رو حسن کسایی مانند تهرانی در تنبک، احمد عبادی در سهتار، بهاری در کمانچه و پایور در سنتور به نوعی از ابتدا شروع به ابداع تکنیک و پیاده کردن تمام دستگاهها در ساز نی نمود.
در گذشته صدای نی، همراه با ناخالصی زیاد بود؛ یعنی نواختن آن به صورتی بود که تفاوت محسوسی بین صداهای اوج، بم و بم نرم نبود، ولی استاد کسایی توانست با تغییر حالت در زبان، در محل استقرار زبان، حالت لب و فرم سر نی، صدایی بسیار شفاف و بدون ناخالصی از نی تولید کند. همین پیشرفت باعث شد تا نی استاد، به رادیو راه پیدا کند؛ تکنوازیها و همکاری با نوازندگان و خوانندگان مشهور آن زمان چون جلیل شهناز، علی تجویدی، احمد عبادی، تاج اصفهانی، ادیب خوانساری و ... باعث شد تا نی همردیف سازهای دیگر قرار بگیرد.
بعد از این دوره اغلب ارکسترهای ایرانی شروع به استفاده از ساز نی کردند و این احساس نیاز باعث رشد روزافزون نوازندگان نی شد که حتی امروزه به عنوان یک رشته تخصصی در دانشگاه تدریس میگردد. میتوان گفت، تمام نوازندگان امروز نی، با شنیدن صدای نی استاد کسایی به این ساز علاقمند شدند [نیاز به ذکر منبع].
شاگردان زیادی از محضر او درس گرفتهاند که امروز جزو چهرههای برجسته موسیقی ایران شمرده میشوند، از جمله:
ابوالحسن و بنابر نقل آذر و هدايت ابواسحاق و لقبش مجدالدين است.مولدش مرو بوده است و خود وي باين امر اشارت دارد. در اواخر عهدساماني و اوايل عهد غزنوي ميزيسته است و عوفي وي را در شمارشعراء آل سبکتکين نام برده است. در آغاز کار شاعري مداح بود و ازمدايحش قطعاتي در تذکرهها موجود است‚ ولي در اواخر عمر پشيمانشد و در جايي گويد: به مدحت کردن مخلوق روح خويش بشخودم نکوهش را سزاوارم که جز مخلوق نستودم. و از اينجا ميتوان گفت مواعظ کسائي مربوط به همين دوره از زندگانياوست. از ممدوحان کسائي يکي عبيدا&بن احمدبن حسين عتبي است کهدر 563 ه .ق. به وزارت نوحبن منصور رسيد و ديگر سلطان محمودغزنوي است. کسائي به مذهب تشيع معتقد بوده است. وي از استادانمسلم شعر عصر خويش بود و در ابداع مضامين و بيان معاني وتوصيفات و ايراد تشبيهات مهارت و قدرت بسيار داشت و علاوه برتوصيفات و مدايح‚ مواعظ و حکمت راهم در شعر فارسي به کمال رساند و مقدمات ظهور شاعراني چون ناصرخسرو را فراهم ساخت. ولادتکسائي به سال 143 ه .ق. بوده است اما وفات او بدرستي معلوم نيست.آنچه مسلم است تا سال 193هجري زنده بوده است و پنجاه سال داشته و اين معني از اشعار وي آشکار ميشود. ناصرخسرو به اشعار کسايينظر داشته است و حال آنکه اين شاعر خودپسندي خاص دارد و آسان با کسي در نميآميزد و از اينجا پيداست که کسائي را ارجي و مقامي واےبوده است. در اشعار ناصرخسرو چنين مييابيم:
که ديباي رومي است اشعار من
اگر شعر فاضل کسائي کساست.
ناصرخسرو.
گر بخواب اندر کسائي ديدي اين ديباي من
سوده کردي شرم و خجلت مر کسائي را کسا.
ناصرخسرو.
ديبه روميست سخنهاي او
گر سخن شهره کسائي کساست.
ناصرخسرو.
گر سخنهاي کسائي شده پيرند و ضعيف
سخن حجت باقوت و تازه و برناست.
ناصرخسرو.
سوزني نيز در اشاره به سخنان جاودانه کسائي ميگويد: کرد عتبي باکسائي همچنان کردار خوب
ماند عتبي از کسائي تا قيامت زندهنام.
سوزني.
و نيز گويد:
باش ممدوح بسي شاعر که ممدوحان بسي
زنده نامند از دقيقي و کسائي و شهيد.
بيتي چند از سخنان آبدار اين شاعر به نقل از مجلد دوم گنج بازيافتهگرد آورده دکتر دبيرسياقي اينجا نقل ميشود:
به سيصدوچهل و يک رسيد نوبت سال
چهارشنبه و سه روز باقي از شوال
بيامدم بجهان تا چه گويم و چه کنم
سرود گويم و شادي کنم به نعمت و مال
ستوروار بدين سان گذاشتم همه عمر
که برده گشته فرزندم و اسير عيال
بکف چه دارم از اين پنجه شمرده تمام
شمار نامه با صد هزار گونه و بال
من اين شمار به آخر چگونه فصل کنم
که ابتداش دروغ است و انتهاش خجال
درم خريده آزم ستم رسيده حرص
نشانه حدثانم شکار ذل سوال
دريغ فر جواني دريغ عمر لطيف
دريغ صورت نيکو دريغ حسن و جمال
کجا شد آن همه خوبي کجا شد آن همه عشق
کجا شد آن همه نيرو کجا شد آن همه حال
سرم بگونه شير است و دل بگونه قير
رخم بگونه نيل است و تن بگونه نال
نهيب مرگ بلرزاندم همي شب و روز
چو کودکان بد آموز را نهيب دوال
گذاشتيم و گذشتيم وبودني همه بود
شديم و شد سخن ما فسانه اطفال
ايا کسائي پنجاه بر تو پنجه گذارد
بکندبال ترا زخم پنجه و چنگال
تو گر بمال و امل بيش از اين نداري ميل
جدا شو از امل و گوش وقت خويش بمال.
1.
گل نعمتي است هديه فرستاده از بهشت
مردم کريمتر شود اندر نعيم گل
اي گلفروش گل چه فروشي به جاي سيم؟
وز گل عزيزتر چه ستاني به سيم گل؟
1.
دستش از پرده برون آمد چون عاج سپيد
گفتي از ميغ همي تيغ زند زهره و ماه
پشت دستش به مثل چون شکم قاقم نرم
چون دم قاقم کرده سرانگشت سياه.
1.
اي ز عکس رخ تو آينه ماه
شاه حسني و عاشقانت سپاه
هرکجا بنگري دمد نرگس
هرکجا بگذري برآيد ماه
روي و موي تو نامه خوبيست
چه بود نامه جز سپيد و سياه؟
به لب و چشم راحتي و بلا
به رخ و زلف توبهاي و گناه
دست ظالم زسيم کوته به
اي به رخ سيم زلف کن کوتاه.
1.
مدحت کن و بستاي کسي را که پيمبر
بستود و ثنا کرد و بدو داد همه کار
آن کيست بدين حال و که بودهست و که باشد
جز شير خداوند جهان حيدر کرار
اين دين هدي را به مثل دايرهاي دان
پيغمبر ما مرکز وحيدر خط پرگار
علم همه عالم به علي داد پيمبر
چون ابر بهاري که دهد سيل به گلزار.
# از خضاب من و از موي سيه کردن من
گر همي رنج خوري بيش خور و رنج مبر
غرضم زين نه جوانيست بترسم که ز من
خرد پيران جويند و نيابند اثر.
1.
به جام اندر تو پنداري روان است
وليکن گر روان دارد رواني
به ماهي ماند آبستن به مريخ
بزايد چون به پيش لب رساني.
رجوع به تاريخ ادبيات در ايران از دکتر صفا ج1 و لباب الالباب عوفي وچهارمقاله نظامي عروضي و مجمع الفصحاء ج1 و سخن و سخنورانفروزانفر شود.