پایتخت هخامنشیان

 

به طور کلی هخامنشیان در طول دوران حکومت خود شش پایتخت داشته اند که عبارتند از : انشان ، هگمتانه ، بابل ، شوش ، پاسارگاد و تخت جمشید.

دو پایتخت پاسارگاد و تخت جمشید جدیدالتأسیس بودند و توسط هخامنشیان بنا شدند. پاسارگاد توسط کورش کبیر و تخت جمشید توسط داریوش هخامنشی احداث شد.

 

بنای پاسارگاد توسط کورش

مکانی که کورش بزرگ در پاسارگاد آغاز به ساختن آن کرد ، در مقایسه با قلعه های کوهستانی مادی ، تفاوت داشت ، اما از بعد فقدان نظام و جوهره شهری با آنها مشترک بود.

 

پاسارگاد مجموعه ای است از کاخها ، عمارات دولتی ، آثار مذهبی ، یک صفه دژ مانند و گور کوروش ، که جدا از یکدیگر در دشت مرغاب واقع‌اند و قسمتهایی از آن نیز به کمک مجاری آبیاری به چمنزار و باغ بدل شده است.

 

بنای تخت جمشید توسط داریوش

داریوش اول نیز به ایجاد ساختمانهایی در پاسارگاد ادامه داد لیکن اقامتگاه شاهی خود را به 80 کیلومتری جنوب پاسارگاد ، یعنی جلگه حاصلخیزتر و زیبای مرودشت ، منتقل کرد که قبلاً شهر انشان در آنجا رونق یافته بود. گرچه این اقامتگاه شاهی که تخت جمشید یا پرسپولیس نام گرفته دارای طرحی بسیار متمرکزتر است ، اما چندان بی شباهت به طرح پاسارگاد نیست.

 

ساختار و نقشه تخت جمشید

صفه تخت جمشید را کاخها ، تالارهای بارعام ، خزانه و پلکان با شکوه روبازی اشغال می‌کرد و حفاظت آن را استحکاماتی از خشت خام بر ستیغ کوه مجاور ، به نام کوه رحمت ، تأمین می نمود.

 

نگاهی به پایتخت ها هخامنشی

شوش نیز که ظاهراً نخستین اقامتگاه داریوش بوده است دارای وضعیت مشابهی است. بنابراین شوش ، تخت جمشید و پاسارگاد ، سه پایتخت شاهنشاهی که نسبتاً به خوبی بررسی شده اند، و همچنین اکباتان چهارمین پایتخت آنان که کمتر شناخته شده است ، باید شهرهای مسکونی فرمانروایان بوده باشند، تا اقامتگاههایی که جنبه شهریت داشته‌اند و نباید آنها را با شهرهای امروزی یا قرون اخیر مقایسه کرد.

 

 

پایتخت سلسله های بعدی

در حدود 300 ق . م. شالوده ، سلوکیه پایتخت سلوکیان ، در غرب رود دجله و در ناحیه مدائن ریخته شد. در ناحیه مدائن شهرهای تیسفون در شرق دجله ، و سلوکیه و وه‌اردشیر در غرب دجله ، مستقر بوده‌اند ، که البته موقعیت مکانی دقیق آنها روشن نیست.

 

 

البته تیسفون شهری پارتی (اشکانی) و وه‌اردشیر شهری ساسانی است که در طول زمان در ناحیه مدائن و یا تیسفون شکل گرفته و در مواردی از مکانی به مکان دیگر جا به جا شده اند. در واقع در این منطقه یک مجموعه شهری وجود داشته است (هوف ، نظری اجمالی به پایتختهای قبل از اسلام.

 

تخت جمشید

تخت جمشید ،مجموعه ای از کاخهای بسیار باشکوهی است که ساخت آنها در سال ب512 قبل از میلاد آغاز شد و اتمام آن 150 سال به طول انجامید.تخت جمشید در محوطة وسیعی واقع شده که از یک طرف به کوه رحمت و از طرف دیگر به مرودشت محدود است . این کاخهای عظیم سلطنتی در کنار شهر پارسه که یونانیان آن را پرسپولیس خوانده اند ساخته شده است .

 

ساختمان تخت جمشید در زمان داریوش اول در حدود 518 ق . م ، آغاز شد. نخست صفه یاتختگاه بلندی را آماده کردند و روی آن تالار آپادانا و پله های اصلی و کاخ تچرا را ساختند . پس از داریوش ، پسرش خشایارشا تالار دیگری را بنام تالار هدیش را بنا نمود و طرح بنای تالار صد ستون را ریخت . اردشیر اول تالار صد ستون را تمام کرد . اردشیر سوم ساختمان دیگری را آغاز کرد که ناتمام ماند . این ساختمانها بر روی پایه هایی ساخته شــده که قسمتـی از آنها صخره های عظیم و یکپارچه بوده و یا آنها را در کوه تراشیده اند .

 

معماری هخامنشی ، هنری است از نوع تلفیق و ابداع که از سبک معماریهای بابل و آشور و مصر و شهرهای یونانی آسیای صغیر و قوم اورارتو اقتباس شده و با هنر نمایی و ابتکار روح ایرانی نوع مستقلی را از معماری پدید آورده است . هخامنشیان با ساختن این ابنیة عظیم می خواستند عظمت شاهنشاهی بزرگ خود را به جهانیان نشان دهند.

 

 

اسناد تخت جمشید و کارگران مزد بگیر

در اواخر سال 1312 شمسی براثر خاکبرداری در گوشة شمال غربی صفه تخت جمشید قریب چهل هزار لوحه های گلی به شکل و قطع مهرهای نماز بدست آمد .

بر روی این الواح کلماتی به خط عیلامی نوشته شده بود . پس از خواندن معلوم شد که این الواح عیلامی اسناد خرج ساختمان قصرهای تخت جمشید می باشد . از میان الواح بعضی به زبان پارسی و خط عیلامی است . از کشف این الواح شهرت نابجایی را که می گفتند قصرهای تخت جمشید مانند اهرام مصر با ظلم و جور و بیگار گرفتن رعایا ساخته شده باطل گشت .

زیرا این اسناد عیلامی حکایت از آن دارد که به تمام کارگران این قصرهای زیبا ، اعم از عمله و بنا و نجار و سنگتراش و معمار و مهندس مزد می دادند و هر کدام از این الواح سند هزینة یک یا چند نفر است .

کارگرانی که در بنای تخت جمشید دست اندرکار بودند ، از ملتهای مختلف چون ایرانی و بابلی و مصری و یونانی و عیلامی و آشوری تشکیل می شدند که همة آنان رعیت دولت شاهنشاهی ایران بشمار می رفتند .

 

گذشته از مردان ، زنان و دختران نیز به کار گل مشغول بودند . مزدی که به این کارگران می دادند غالباً جنسی بود نه نقدی ، که آنرا با یک واحــد پـول بابلی به نام « شکــل » سنجیده و برابر آن را به جنس پرداخت می کردند . اجناسی را که بیشتر به کارگران می دادند و مزد آن محسوب می شدعبارت از : گندم و گوشت .

 

اسکندر مقدونی در یورش خود به ایران در سال 331 قبل از میلاد، آنرا به آتش کشید.

تاریخنگاران در مورد علت این آتش سوزی اتفاق رای ندارند. عده ای آنرا ناشی از یک حادثه غیر عمدی میدانند ولی برخی کینه توزی و انتقام گیری اسکندر را تلافی ویرانی شهر آتن بدست خشایار شاه علت واقعی این آتش سوزی مهیب میدانند.

 

 

تصویری از عظمت کاخها

ازآنچه امروز از تخت جمشید بر جای مانده تنها می توان تصویر بسیار مبهمی از شکوه و عظمت کاخها در ذهن مجسم کرد. با این همه می توان به مدد یک نقشه تاریخی که جزئیات معماری ساختمان کاخها در آن آمده باشد و اندکی بهره از قوه تخیل، به اهمیت و بزرگی این کاخها پی برد.

 

نکته ای که سخت غیر قابل باور می نماید این واقعیت است که این مجموعه عظیم و ارزشمند هزاران سال زیر خاک مدفون بوده تا اینکه در اواخر دهه1310خورشیدی کشف شد.

 

چیزی که در نگاه اول در تخت جمشید نظر بیننده را به خود جلب می کند، کتیبه ها و سنگ نبشته های گذر خشایارشاه است که به زبان عیلامی و دیگر زبانهای باستانی تحریر شده است. از این گذر به مجموعه کاخهای آپادانا می رسیم، جائی که در آن پادشاهان بار میدادند و مراسم و جشنهای دولتی در آن برگذار می شد.

 

مقادیر عمده ای طلا و جواهرات در این کاخها وجود داشته که بدیهی است در جریان تهاجم اسکندر به غارت رفته باشد.

تعداد محدودی از این جواهرات در موزه ملی ایران نگهداری می شود. بزرگترین کاخ در مجموعه تخت جمشید کاخ مشهور به "صد ستون" است که احتمالا یکی از بزرگترین آثار معماری دوره هخامنشیان بوده و داریوش اول از آن به عنوان سالن بارعام خود استفاده می کرده است.

تخت جمشید در 57 کیلومتری شیراز در جاده اصفهان و شیراز واقع شده است.

 

مهرگان و نوروز از روزگاران باستان از جمله دو جشن بزرگ مورد توجه بودند. در اغلب مراجع و مآخذی که درباره این دو جشن موجود است مراسم یکسانی در آداب و رسوم و سنن برگزاری آن معمول بود. در مثل بار عام شاهان تقسیم هر دوماه فروردین و مهر به شش پنجه یا پنج روزهُ معین بودن هر پنجه یا هر روزی جهت تنجام مراسمی ویژه دادخواهی مردمانُ اهدای هدایای فراوان به پیشگاه شهریارانُ بخشیدن البسته تابستانی یا زمستانی صندوق خانه شاه به مردم. رسیدن پیک خجسته به دربار شاهی و مراسم آفرین خوانی  و رسوم تمثیلی. گستردن خوان نوروزی و مهرگانی. نوروز بزرگ و نوروز کوچک. مهرگان بزرگ و مهرگان عامهُ که بر حسب معمول در گهنبارهای شش گانه که هر گهنباری پنج روزه به طول می انجامید و پنجمین روز آن بزرگترین روز جشن محسوب می گشت. منسوب کردن بسیاری از رویدادهای بزرگ و مورد توجه دینی و ملی به این دو جشن. قدمت هر دو جشن که به شاهان باستانی و بزرگ منسوب شده است چنانکه نوروز به جمشید و مهرگان به فریدون نسبت داده می شود و بسا موارد مشترک دیگر که یا در ضمن پژوهش و نوشتار به آن اشاره می شود و یا خواننده خود بر اثر مطالعه هر دو نوشتار به آن آگاهی خواهد یافت.نوروز آغاز بهار و اعتدال ربیعی یا حلول خورشید در برج حمل است و مهرگان آغاز نیمه دوم سال و یا به اعتباری آغاز سال هخامنشی و فصل پاییز و حلول خورشید در برج میزان می باشد. شاید بتوان گفت که در دوران هخامنشی اعتبار این جشن بیشتر و توجه به آن افزون تر از نوروز بود. به وسیله روایات مورخان قدیم یونان و روم درباره این جشن آگاهی هایی فرا دست است که درباره نوروز نیست. به ویژه آنکه اهمیت و اعتبار مقام مهر در دوران هخامنشیان بسیار مورد توجه است.

پیش از آنکه شروع به اصل گفتار در آغاز به دو نکته اشاره می شود. نخست نام مهرگان است. مهر به گونه ای که خواهد آمدُ به شکل میترا ُ نام یکی از مورد توجه ترین و بزرگترین ایزدان هند و ایرانی است که در هزار و چهرصد سال پیش از میلاد یادش در سنگ نوشته ای آمده است. در اوستا سروده ای زیبا و بلند به وی منسوب است و در آثار کهک سانسکریت به ویژه وداها و کهن ترین جز آن ریگ ودا به اهمیت مقامش اشاره شده. بی گمان جشن ویژه این ایزد بزرگ زرتشتی و پروردگار جالب توجه هند و ایرانی و قوم آریایی در سال وجود داشته. اما روز جشن ویژه را باید منبعث و پیدا شده از تقویم و گاه شماری زرتشتی دانست از آن هنگامی که این تقویم در دوران هخامنشیان شناخته و رایج شده جانشین تقویم پیشین گشت. ماه در تقویم زرتشتی یا اوستایی سی روز تمام دارد چنانکه سال دارای دوازده ماه می باشد سی روز ماه هر یک نامی دارد دوازده ماه نیز نام هایی داشتند که در نام های سی گانه روز تکرار می شد. هرگاه نام روز و ماه موافق قرار می گرفت آن روز را جشن می گرفتند. نام شانزدهم از هر ماه نامزد بود به مهر ُ پس روز شانزدهم از مهرماه ُ جشن مهر برپا می شد و مهرگان بود. گان ــ از نظر دستوری از ادات است که به آخر اسامی جهت رسانیدن مفهوم جشن می افزودند چون مهرگان تیرگان فروردینگان بهمنگان و غیره.

دوم اینکه بنابر تحقیق وست خاورشناس نامی آلمانی و مترجم آثار پهلوی حدود ۵۰۵ پیش از میلاد در زمان شاهنشاهی داریوش بزرگ تقویم اوستایی مورد اقتباس و کاربرد هخامنشیان قرار گرفته و معمول شد. اما به قول گوت شمیت که او نیز از خاورشناسان آلمانی است به سال ۴۲۸ پیش از میلاد و در زمان داریوش دوم است که تقویم اوستایی مورد اقتباس هخامنشیان واقع شد. به هر حال از این نظرات دو نکته مورد توجه است نخست آنکه جشن مهرگان جشن نوپایی نیست که با تقویم اوستایی و برقراری و رواج آن در دوران هخامنشیان پدید آمده باشد و بسیار کهن است. دو دیگر آنکه با تقویم اوستایی و رواج آن ُ جشن مهرگان از دوران شاهنشاهی هخامنشیان تاکنون به یک شکل باقی مانده و دوام آورده است.اما در اینجا نکته ای قابل بیان و توضیح می باشد که زرتشتیان جشن مهرگان را مطابق تقویم شمسی و اوستایی برگزار می نمایند که حالیه دهم مهرماه مطابق با تقویم اصلاحی است. البته قابل اشاره است که سال شمسی ۳۶۵ روز و کسری در حدود ۶ ساعت می شود. هر سال اوستایی به دوازده ماه و هر ماه سی روز بخش می شود. پنج روز آخر را پس از سی ام اسفند خمسه مسترقه ُ اندرگاه ُ پنجه دزدیه می نامند که آن پنج روز نیز هر روزی نامی ویژه داشت. هر چهار سال این کسرها را یک روز حساب کرده و بعد از پنجه به نام اورداد یا روز اضافی می نامیدند اما هنگامی که بر آن شدند تا جهت اصلاح تقویم اوستایی تکلیف پنجه یا پنج روز اضافی را روشن کنند شش ماه آغاز سال سی و یک روز به شمار آورده و اسفند را بیست و نه روز و پنج ماه دوم از مهر تا اسفند را هر ماه سی روز و هر چهار سال یک بار اسفند را نیز سی روزه شمار کردند. به همین جهت از تقویم قدیم اوستایی جای مهرگان شش روز تغییر پیدا کرد. اما زرتشتیان هنوز با همان روش قدیم عمل می کنند. هر ماه آنان درست دارای سی روز است. پس مهرگان برابر تقویم آنان با تقویم فعلی شش روز تفاوت پیدا می کند و این شش روز تفاوت حاصل سی و یک روز به شمار آوردن شش ماه آغاز سال است. هنگامی که مطابق با تقویم جدید در کشور جشن مهرگان در روز شانزدهم مهر برگزار می شود برابر با باد روز یا روز بیست و دوم از ماه مهر. اما از آنجا که این جشن بزرگ و باشکوه که قرن ها و سده های فراوان در این مرز و بوم برپا و برقرار بوده و از اهمیتی شایان برخوردار است پیش از هرچیز لازم است از آن بزرگ ایزدی که جشن به نام اوست آگاهی لازم به دست آوریم.

 

 

 

 

مهر / میترا:

در اوستا مهر بزرگترین ایزدان است و در مقدمه مهریشت آمده که اهورامزدا وی را در بزرگی و شکوه و توانمندی همقدر و همسنگ خود آفرید. نام این ایزد در سانسکریت Mitra و در اوستا Mithra  و در پهلوی Mitr آمده است. به گفته یوستی به معنی و مفهوم رابطه و پیوندی است میان روشنایی محدث و نور و فروغ ازلی. به گونه ای که در مبحث بعدی خواهد آمد و از مهریشت مستفاد می گردد مهر ــ خورشید نیست چنانکه بسیاری پنداشته اند در اوستا ایزد خورشید ایزد جداگانه با نام و ویژگی است. یشتی مخصوص دارد و شناخته ُ در حالی که مهر ُ فروغ و پرتو و انوار خورشید است و این اشاره در بند سیزدهم مهریشت تصریح شده است و خورشید در اوستا Hvare _ Khshaeta می باشد. بنا بر رای دارمستتر مهر به معنی دوستی و محبت است به معنی پیشرو دوستی و داور بزرگ می باشد. برابر بر اوستا که هر یک از ایزدان با تنی چند از ایزدان دیگر همکار و همراه می باشند که نام هایشان در مهریشت به تکرار آمده. همچنین ایزد مهر با صفات و عناوین و القابی فراوان یاد شده که این نیز درباره ایزدان بزرگ و صاحب مقام اوستایی آمده است. اغلب این صفات و القاب بر می آید که بیشتر ایزد مهر به عنوان یک داور و مجری عدالت و موکل بر پیمان و عهود مردم که با دقت و وسعت عملی نظارت در دایره عمل خود می نماید شناخته می شود. کهن ترین سند مکتوبی که نام این خدای کهن هندو ایرانی در آن ثبت و به ما رسیده است در الواح گلینی است متعلق به ۱۴۰۰ سال پیش از میلاد به سال ۱۹۰۷ میلادی در کاپاتوکا از شهرهای آسیای صغیر در محلی به نام بغازکوی ــ الواح گلین پیدا شد. در یکی از این لوح ها پیمانی است میان هیتی ها و میتانی ها (از اقوام و قبایل آریایی) از میترا و وارونا Varuna دو خدای بزرگ هند و ایرانی استعانت شده است. البته در کنار نام این خدا نام خدایانی دیگر نیز هست.

در وداها کهن ترین آثار هندوان نیز نام این پروردگار بزرگ ایرانی بسیار آمده است. در وداها بیشتر به معنی رفیق و همدم و یاری کننده است. کمتر و به ندرت در هیات خورشید یا انوار آن چون اوستا ظاهر می شود. در اوستا بخش یشت ها دهمین یشت ویژه این ایزد است. مهریشت با چند یشت دیگر از جمله کهن ترین بخش های اوستا و سرودی است که پیش از زرتشت و عصر او نیز برای این ایزد بزرگ به وسیله پرستگانش ترنم می شد. مهریشت از جمله یکی از بلندترین یشت هاست با ۱۴۶ بند و ۳۶ کرده یا فصل. از نظر گاه موضوعی به ترتیب بندها نمی شود آن را مدون ساخت بلکه بایستی به گونه ای پراکنده در سراسر یشت ــ موضوعات ویژه و یک رده را دسته بندی کرد.

مهر یشت:

اهورامزدا به زرتشت می گوید: که مهر آفریده من است و من او را مقام و سزاوار بودن عبادت هم سنگ خود قرار دادم.آنگاه بند دوم شروع می شود تا بند ۴۸ از بازمانده های قدیم این یشت:

ایزد مهر همواره کسانی را که پیمان دار باشند یاری می کند و فروشیان به وی فرزندان دلیر و پارسا می دهند(۳) میترا را ستایش می کنیم که دارنده دشت فراخ است نگهبان ممالک آریایی (ایرانی) است و در این ممالک آرامش و تنعم به وجود می آید و کارهای دشوار را چاره سازی می کند و سعادت و پیروز را برای مردمان به ارمغان می آورد. مهر تنها ایزد روشنایی و پیمان نیست بلکه ایزد جنگ و پیروز نیز هست چون در آوردگاه دو صف پیکارگر روبروی هم بایستد و مهر به آن دسته یاری می کند که از روی خلوص و زودتر به فراخوانی و توجه او اقدام کنند آنگاه است که او به همراهی ایزد وات یزد باد و ایزد داموئیش اوپمنه برای یاری به سوی جنگاوران روی می آورد.(۹ ــ ۸)

مهر برخلاف آنچه که می پنداریم در هیات ایزد خورشید نمایان نمی شود بلکه وی  روشنایی و انوار زرین خورشید است پیش از آنکه خورشید از پس کوه هرا سر برکشد وی با جامه زرین و زینت هایش از آن بلندی کوه به نگرش همه کشورهای آریایی می پردازد (۱۴ـ۱۳)

در بند ۱۵ از هفت کشور یاد می شود که مهر با همه دیدگانش نگران آن جاهاست که سراسر پوشیده است. این ایزد نیرومند بزرگی و شکوه می بخشاید شهریاری و سلطنت و پیروزی می بخشاید در همه کشورها به آن کسانی که از روی خلوص و مطابق با رسوم دینی و تشریفات آن وی را می ستایند.(۱۶)

مهر نموداری است از خلق و خوی ایرانی مزدایی را نشان می دهد وی دشمن بی امان دروغگویان است هیچس نمی تواند به او دروغ بگوید و از هیچ خلافی بیشتر از دروغ گویی آزرده نمی شود دروغگویان را به سختی کیفر می دهد همان سان که جنگاوران با ایمان را یاری می دهد (۲۱ ــ۱۷)

مهر قابل ستایش است که سخن ها را به راستی هدایت می کند او را می ستاییم که بخشنده سود و ثروت است و پیکرش تجسم کلام مقدس می باشد. دلیر و جنگاور است ناراستان را بر می اندازد و زبانه خشمش گناهکاران پیمان شکن را از بن تباه می کند و در عوض با کسانی که پاس و حرمتش را نگاه می دارند در کشور نظام قدرت و پیروزی پدید می آورد اما باز هم نیروی انتقامش دشمنان را تعقیب می کند و هرچه هم که نیرومند باشند پیروزی هیچ گاه به سراغشان نخواهد آمد (۲۷ ــ۲۵)

مهر ایزدی است که حشمت و شکوه می بخشد نعمت و ثروت ارزانی می دارد خانه و خانواده را سرشار از سرور و شادی می کند و در عوض دشمنان و کافران را ویران می کند و به مومنان پاداش می بخشند از توجه اوست که نظام خانواده و روستا برقرار است.

نفوذ و انتشار آیین مهر در مغرب زمین:

با توجه به سرود ویژه مهر=مهریشت که از جنگ و جنگاوری و ایزد یاور کسانی که در راه اشاعه راستی و درستی می جنگد این ایزد در میان سپاهیان و جنگاوران بسیار مورد تعظیم و بزرگداشت و توجه بود. در دوران هخامنشی در زمان اردشیر دوم و سوم (۴۰۵ـ۳۵۹ پیش از میلاد ـ و ۳۵۹ ــ۳۳۸) دگرباره گرایشی تام به مهر پیدا شد. آیین مهر به وسیله جنگاوران ایرانی در متصرفات وسیع هخامنشیان نیز میان مردم به شکل آیینی سری با شعایر و تشریفات رمزی تغییر شکل داد و در سراسر آسیای صغیر و روم انتشار پیدا کرد. آنگاه توسط سپاهیان رومی در بیشتر قلمرو و متصرفات آن دولت و امپراتوری بزرگ گسترش یافت و بسا از اقوام و ملل مهر را با خدایان خود به ویژه خدای آفتاب یکی کردند.در سده اول پیش از میلاد آیین مهرپرستیتوسط رومی ها در سراسر قاره اروپا بخش غربی و شمال آفریقا و آسیای صغیر ــ کناره های دریای سیاه را پوشانید و منتشر شد. بحث در چگونگی و علل انتشار و پیشرفت فوق العاده آن بسیار گسترده است. پنج سده تمام این آیین بخش مهمی از آسیا و اروپا و شمال آفریقا را به زیر نفوذ خود کشانید. در سده چهارم میلادی بود که در روم امپراتور کنستانتین دین مسیح را پذیرفت. از این تاریخ کوششی فوق العاده به عمل آمد تا دین مسیح را جایگزین آیین مهر کنند. اما چون نتوانستند بیش از هشتاد درصد از اصول و شعایر و آداب مهری را مهر مسیحیت زدند. روز ۲۶ دسامبر که تولد مسیح است در واقع روز تولد مهر و خورشید تابان می باشد. چنانکه اثر این تقارن در آلمانی به شکل sonntang و در انگلیسی به صورت sunday روز خورشید باقی مانده است.کومن معتقد است که جشن مهرگان در روم روز ولادت میترا (خورشید شکست ناپذیر sol _ invictus ) بوده است که آن را sol __ natalis invictus می خواندند و این همان روزی بود که بعدها به نام روز تولد عیسی مسیح (۲۵ دسامبر) پس از چند قرن گذشت از طرف کلیسا معرفی و رسمی گشت.

گزارشی از مراسم جشن مهرگان میان زرتشتیان کرمان و یزد:

دکتر مری بویس که مطالعات فراوان و گسترده ای درباره زرتشت و آیین زرتشتی و زرتشتیان امروز در ایران و هند دارد در کتاب مطالعات میترایی درباره مراسم مهرگان میان زرتشتیان یزد و کرمان مطالبی دارد:

در این روز زرتشتیان لباس نو می پوشند و شادی می کنند و سفره ای می چینند و به ویژه درون مرغی با با مواد غذایی پر می منند و آن را می پزند و بر سر خوان می گذارند.

کتاب اوستا ُ آیینه ُ سرمه دان و شربت و گلاب و شیرینی و سبزی و میوه به ویژه انار و سیب و گل های رنگارنگ بر روی سفره می چینند و کناره های سفره را با آویشن خشک می آرایند. در ظرفی از آب گیاه خوشبوی آویشن با چند سکه نقره و چند عدد سنجد و بادام و پسته ریخته با شمع و لاله روشن بر سر خوان می گذارند و اسفند و کندر بر آتش می سوزانند. به هنگام ظهر اهل خانه از خرد و بزرگ به شادی در سر خوان در برابر آیینه می ایستند و دعا می خوانند و سپس شربت می خوردند و برای میمنت سرمه به چشم می کشند و آویشن را با نقل و سنجد بر سر هم می ریزند و به یک دیگر شادباش می گویند. در این روز برای تازه دامادها و نامزدها پارچه وشیرینی و غیره می برند و به تنگ دستان یاری می کنند. اگر نوزادی در این روز متولد می شود نامی بر او می گذارند که کلمه کهر در آن باشد مانند: مهرداد مهرناز مهربانو مهروش مهردخت مهران مهربان و....

 

در برخی از روستاهای زرتشتی نشین یزد آیین قربانی کردن گوسپند برای ایزد مهر هنوز پایدار است و در روز مهرگان گوسفندی را که به هنگام زایش نذر مهر ایزد شده است و آن را به خوبی پرورش داده اند با مراسم بسیار جالب و ویژه ای همراه با نیایش و رقص و شادی قربانی می کنند. این قربانی در روز جشن مهرگان و سه روز پس از آن انجام می گیرد و گوسفند بایستی در هاونگاه (از بمدادان تا نیمروز) در زیر پرتو خورشید قربانی شود. گوسفند قربانی شده را در تنورخانه بریان می کنند و سینه گوسفند بریان را بر روی سه سنگ که نماد گفتار نیک و کردار نیک و اندیشه نیک است می گذارند و مراسم ویژه ذرون مهر ایزد انجام می گیرد. سپس گوسفند بریان با پوست آن و مقداری از دنبه خام گوسفند به درمهر (=آتشکده) برده می شود. دنبه نثاری است برای فروزان کردن آتش. در این هنگام همگان: خورشید نیایش و مهر نیایش می خوانند و پنج روز پس از مهرگان همه جا جشن و شادی است و جمله: جشن مهر ایزد مبارک بر سر زبان ها است.

زمان مهرگان:

به موجب تقویم اوستایی هنگامی سال به دو فصل تقسیم می شد. تابستان بزرگ هم hama و زمستان بزرگ زین zayana در جاهای دیگر از این مبحث گفت و گو شده و این تکرار کوتاه از برای آن است که مهرگان در آغاز زمستان بزرگ قرار داشت. به موجب کتاب پهلوی بندهش bondehesh تابستان هفت ماه و ۲۱۰ روز و زمستان پنج ماه و پنج روز گاهان یا اندرگاه و ۱۵۵ روز بوده است. در روزگار ساسانیان یا پیش از آن از این دو فصل نامساوی چهار فصل مساوی پدید آوردند که تا به روزگار ما دوام آورده است. این چهار فصل به ترتیب عبارتند از: وهار vahar هامین hamin پاتیز patiz زمستان zamistan که امروزه: بهار تابستان پاییز و زمستان می نامیم. نوروز آغاز بهار و مهر آغاز پاییز است. در این دو هنگام ایرانیان دو جشن بزرگ ملی خود را برگزار می کردند با مراسم و آدابی مشترک. هر دو جشن از عظمت و اعتبار برخوردار بود و نمی توانستند یکی را بر دیگری برتری دهند چنانکه از سلمان فارسی نقل است که خداوند یاقوت را در نوروز و زبرجد را در مهرگان برای زینت بندگان پدید آورد. و فضل این دو بر ایام مانند فضل یاقوت و زبرجد است به جواهر دیگر. پس ملاحظه می شود که فضل و برتری ویژه ای برای این دو جشن قایل بودند. بی گمان جشن اصلی مهرگان در هنگام طبیعی اش در مقارنه با نوروز بایستی آغاز پاییز و اول مهر باشد. اما چون شانزدهم این ماه نیز روز مهر است به همین جهت به موجب اقتران دو نام ماه و روز مطابق معمول جشن اصلی را در این روز می گرفته اند. اما دو ماه فروردین و مهر به مناسبت دو جشن بزرگ نوروز و مهرگان به شش بهره پنج روزه تقسیم می شد و هر پنجه ویژه بود

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آداب مهر دینان

مهر دینان برای شرکت در آداب مذهبی ابتدا لازم بود مدت سه شبانه روز بطور متناوب مراسم شستشو و غسل انجام دهند . سپس سی ضربه تازیانه به خود میزدند . برای بار دوم مدت دو شبانه روز مراسم شستشو و غسل انجام می شد و پس از آن بیست ضربه تازیانه به خود می زدند . این مراسم برای پاک شدن از آلودگی ها انجام و به شخص به صورت شایسته ای قادر می شد درمراسم سرایش ادعیه دینی موفق شود.

انتشار آئین مهر در مغرب زمین

در دوران هخامنشی ، در زمان اردشیر اول و دوم پس از یک وقفه گرایشی تام به آئین مهر پیدا شد. این آئین توسط جنگاوران ایرانی در متصرفات وسیع هخامنشی یعنی سراسر آسیای صغیر و روم انتشار یافت و آنگاه توسط سپاهیان رومی در بیشتر قلمرو آن دولت و امپراتوری بزرگ گسترش پیدا کرد و بسیاری از اقوام و ملل مهر را با خدایان خود بویژه خدای آفتاب یکی کردند. در سده اول پیش از میلاد آئین مهر پرستی توسط رومی ها در سراسر قاره اروپا و شمال افریقا بخش غربیو شمال افریقا و آسیای صغیر وکناره های دریای سیاه منتشر شدو پانصد سال آئین مهر بخش مهمی از آسیا ع اروپاو شمال افریقا را زیر نفوذ خود داشت. در سده چهارم میلادی که امپراتور کنستانتین در روم ، دین مسیح را پذیرفت کوشش زیادی به عمل آورد تا دین مسیح را جایگزین آئین مهر نماید. اما چون موفق نشد هشتاد درصد اصول و شعائر آداب مهر را در قالبی مسیحی ارائه داد. برخی عقیده دارند ، روز بیست و پنج دسامبر که تولد مسیح است در واقع روز تولد مهر و خورشید تابان می باشد.

مهرگان در دوران هخامنشی

هر چند در کتیبه های هخامنشی به صراحت از این جشن نامی برده نشده اما به واسطه اخبار مورخان یونانی و رومی از جشن "میتراکانا" یاد شده است . این جشن در سراسر خطه ی هخامنشی با شکوه برگزار می گردید. در این جشن روحانیان میترایی که مغ خوانده می شدند در جلو حرکت می کردند و مومنان و تماشاچیان به دنبالشان حرکت می کردند . در این مراسم قربانیان فراوان و شراب نوشی و شادی مفرط و پایکوبی بر قرار بود.

"کتزیاس" که در حدود سیصد و نود پیش از میلاد درباره ایرانیان و هخامنشیان مطالبی نگاشته نقل کرده : شاهان هیچ گاه مست نمی شدند و در باده گساری افراط نمی کردند مگر در روز جشن "میتراکانا" که ردای ارغوانی پوشیده و باده می نوشیدند و در جشن و سرور عمومی شرکت می کردند .

بنا به تحقیق "هرتسفلد" شاهان هخامنشی جهت جشن نوروز و مهرگان کاخی ویژه داشتند که در این روز نمایندگان طبقات مختلف در روزهای ویژه به کاخ بار یافته و پس از تبریک و تهنیت و مراسم ادای احترام و اهدای هدایا خارج می شدند .چگونگی این هدایا در سنگ برجسته های تخت جمشید نمایان است که نمایندگانی از اقوام مختلف به ترتیب در صف هایی منتظر بار یافتن می باشند.

مهرگان در دوره های  اشکانی و ساسانی

در دوره اشکانی و پس از یک دوره هشتاد ساله سلطه سلوکیان که آداب و سنن ایرانی کمرنگ شده بود مجددا" رسوم و برگزاری جشن های ایرانی و دین زرتشت و اوستا جلوه گر شد . چنانچه بلاش پادشاه اشکانی دستور به جمع آوری و گردآوری اوستا داد.

در دوره ساسانیان دیگربار جشن ها و آیین های ایرانی با شکوه و جلال دوره هخامنشی برگزارشد.

مهرگان در دوره اسلامی

پس از سقوط ساسانیان و مسایلی که باعث برافتادن یا تغییر شکل و نام سنن ایرانی گردید، این مراسم به شیوه های دیگری جلوه گر شد و این مراسم تا قرن ششم هجری و حمله مغول هنوز باقی بودند.

 ایرانیان بنا به آداب خود در جشن نوروز و مهرگان به اهدای هدایا به خلفا مبادرت میکردند و نمونه آن اهدای هدیه در صدر اسلام به حضرت علی ابن ابیطالب علیه السلام بود.

مهرگان و نوروز در ادبایت ایران نیز باقی ماند و بسیاری از شعرا در اشعار خود از این جشن ها یاد کرده اند . شاعرانی چون فرخی ، فردوسی و مسعود سعد سلمان از مهرگان یاد کرده اند . مسعود سعدسلمان در قطعه زیبایی چنین سروده:

روز مهر و ماه مهر و جشن فرخ مهرگان

مهرافزای ای نگار ماه چهر مهربان

مهربانی کن به جشن مهرگان و ماه مهر

مهربانی کن به روز مهر و جشن مهرگان

امید است جشن مهرگان که جشن پیروزی فریدون و برچیدن بساط یکهزار ساله ضحاک تازیاست همواره در زندگی ایرانیان جریان یابد که این جشن هاهم مایه ی نشاط و سرور ملت و هم مایه ی وحدت ملی خواهد بود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

داریوش یکم

پسر ویشتاسپ، ملقب به داریوش بزرگ یا داریوش اول، سومین پادشاه هخامنشی بود. وی با کمک دیگر نجبای پارسی با کشتن گئومات مغ که به عنوان بردیا فرزند کوروش بزرگ بر تخت نشسته بود سلطنت را به خاندان هخامنشی بازگرداند. پس از آن به فرونشاندن شورشهای داخلی پرداخت. نظام شاهنشاهی را استحکام بخشید و سرزمینهایی چند به شاهنشاهی الحاق کرد. آغاز ساخت پارسه (تخت جمشید) در زمان پادشاهی او بود. از دیگر کارهای او حفر ترعه‌ای بود که دریای سرخ را به رود نیل و از آن طریق به دریای مدیترانه پیوند می‌داد. مقبرهٔ او در دل کوه رحمت در مکانی به نام نقش رستم در مرودشت فارس (نزدیک شیراز) است. شهرت او در غرب به خاطر وقوع نبرد ناموفق ایرانیان با یونانیان در مکانی به نام ماراتن، در زمان اوست. در کل او پادشاه بزرگ و عادلی بود.

 

وقايع زمان داريوش بزرگ

داريوش در طول 36 سال پادشاهی خود اقداماتی به شرح ذيل انجام داد.

1- فرونشانی شورشيان داخلی و استحکام قدرت مرکزی: داريوش در طول 7 سال و 19 جنگ توانست شورشيان داخلی را فروبنشاند.از جمله شورشهای انجام گرفته می توان به شورش عيلام و شورش بابل اشاره نمود.

2- ساماندهی تشکيلات داخلی کشور: داريوش اهتمام فراوانی از خود برای ساماندهی تشکيلات داخلی کشور به خرج داد به طوريکه نظام تشکيلاتی که وی بنيان نهاد مدتها بعد با اندک تغييری توسط ساير حکومتها از جمله سلوکيه ، ساسانيان و حتی اعراب دنبال گرديد.از جمله اقدامات داريوش در اين زمينه می توان به ايجاد راه شاهی که سارد پايتخت ليدی را به شوش پايتخت هخامنشيان وصل می کرد، ضرب سکه دريک ، تقسيم قلمرو شاهنشاهی به قسمتهايی به نام ساتراپ و ... اشاره نمود.

3- لشگرکشی به سکستان: از جمله اقدامات داريوش لشگرکشی به سکستان بود که چندان توفيقی برای ايرانيان نداشت.

4- نبرد با يونانيان : نبرد با يونانيان در مواقعی به نفع سپاه ايران بود ولی در نبرد با دولت آتن در محلی به نام ماراتن سپاه ايران مجبور به عقب نشينی گرديد. 5- جنگیدن با اقوام سیت روی رود خانه دانوب ولشکر کشی به اروپا که برای مدتی طولانی دزدان سیت را فرونشاند

 

 

 

 

 

 

 

جشن مهرگان یکى از کهن ترین جشن ها

جشن مهرگان یکى از کهن ترین جشن ها و گردهمایى هاى هندو ایرانى است که در ستایش و نیایش ایزد بزرگ و کهن هندو ایرانى به نام مهر یا میترا (در اوستا و پارسى باستان «میثره» ، در سانسکریت «میتره» )، ایزد نام آور روشنایى، پیمان، دوستى و محبت و خداى بزرگ دین مهرى (و میترائیسم بعدى) برگزار مى شود.

به گمان نگارنده، سرچشمه باور به «مهر» و «گردونه مهر» در میان هندوایرانیان باستان و سرایندگان مهریشت اوستا و ریگ وداى هندوان عبارت بوده است از ستاره قطبى و دو صورت فلکى پیراقطبى «خرس بزرگ» و «خرس کوچک» (دب اکبر و دب اصغر). مى دانیم که قطب آسمانى در هر ۲۵۸۰۰ سال یک بار بر دور قطب دایره البروج مى گردد و امروزه در کنار ستاره «جُدى» (جدى) قرار دارد. اما در حدود ۴۸۰۰ سال پیش قطب آسمانى در نزدیکى ستاره «ذیخ» از صورت فلکى «ثعبان» (اژدها / تنین) بوده است، این ستاره با نام صورت فلکى خود نیز خوانده مى شود. در آن زمان ستاره «ذیخ / توبان» قطب آسمانى زمین بوده است و مانند ستاره قطبى امروزى در جاى خود ثابت و بى حرکت بوده و در همه شب هاى سال دیده مى شده و هیچ گاه طلوع و غروب نمى کرده است، این ستاره در میانه دو صورت فلکى پیراقطبى «خرس بزرگ» و «خرس کوچک» واقع شده است و این دو صورت فلکى در هر شبانه روز یک بار به دور آن مى گردیده اند. این گردش، همراه با گردش صورت فلکى «ثعبان» ، نگاره باستانى «چلیپا» یا «صلیب شکسته» را در آسمان رسم مى کردند که همان «گردونه مهر» است. در مهریشت، عبارت هاى «در فرازناى آسمان ایستاده» و «به خواب نرونده» اشاره آشکارى به ستاره قطبى است که همیشه در یک جا ایستاده و هیچ گاه غروب نمى کند:

«مى ستاییم مهر دارنده دشت هاى پهناور را او که آگاه به گفتار راستین است، آن انجمن آرایى که داراى هزار گوش است، آن خوش اندامى که داراى هزار چشم است، آن بلندبالاى برومندى که در فرازناى آسمان ایستاده و نگاهبانى نیرومند و به خواب نرونده است.» (اوستا، مهر یشت، بند ۷)

اما پس از ۴۸۰۰ سال پیش و هنگامى که ستاره «ذیخ / توبان» از قطب آسمانى فاصله مى گیرد، این فاصله منجر به گردش این ستاره به دور نقطه قطب آسمانى و ترسیم دایره یا حلقه کوچکى در آسمان مى شود که سرچشمه پیدایش باورى به نام «حلقه مهر» یا «حلقه پیمان» است. نام مهر در متون ادبیات فارسى براى قبه اى که بر فراز خیمه و خرگاه، علم و چتر نصب مى کرده اند هم به کار رفته است که شباهت ستاره قطبى با این قبه ها نیز قابل توجه است. لازم به یادآورى است که بسیارى از نام هاى عربى پدیده هاى آسمانى نام هائى هستند که توسط ایرانیان به کار بسته شده اند، براى نمونه نام ایرانى دو صورت فلکى «دب اکبر» و «دب اصغر» که در بین اعراب با نام «بنات النعش» (دختران نعش) شناخته مى شوند.اشاره هاى موجود در «ریگ ودا» هندوان نیز بر بیدارى همیشگى مهر تأکید مى کند:

«میترا همه مردمان را با چشمانى که هیچ گاه بسته نمى شود، مى نگرد... شکوه میترا در همه سرزمین ها گسترده شده است.» (ریگ ودا، ماندالاى سوم، سرود ۶۰)

به همین دلیل که مهر، نقطه ثقل آسمان و ستارگان بوده است و از دید ناظر زمینى همه ستارگان و صورت هاى فلکى بر گرد او مى چرخیده اند، مهر را سامان دهنده هستى و برقرارکننده و پاسبان قانون و هنجار کیهانى و نظام حاکم بر نظم جهان و بعدها او را ایزد روشنایى و راستى و پیمان و حتى محبت دانستند: «باشد که ما از محبت مقدس او برخوردار شویم و از مهربانى محبت آمیز و فراوان او بهره مند باشیم.» (ریگ ودا، ماندالاى سوم، سرود ۶۰)

در اوستا نیز با اینکه در گردونه مهر، هزاران جنگ افزار جاى دارد، اما اینها همه براى مبارزه با دشمن راستى و پیمان شکنان به کار گرفته مى شود و در رویارویى با مردمان او مهربان ترین است: «... او که به همه سرزمین هاى ایرانى، خانمانى پر از آشتى، پر از آرامى و پر از شادى مى بخشد.» (اوستا، مهریشت، بند ۴)

به اعتقاد یوستى در نام نامه ایرانى، «میثره» در اصل به معناى «روشنایى همیشگى» است و این معنا با روشنایى همیشگى ستاره قطبى ارتباطى کامل دارد. اما بعدها و بر اثر جابه جایى ستاره قطبى، مفهوم «روشنایى همیشگى» به خورشید و پرتوهاى آن داده شد و در ادبیات فارسى «مهر» نام دیگرى براى خورشید به شمار آمد.

پرستش مهر در نخستین قرن پیش از میلاد توسط لژیون هاى رومیانى که با فرهنگ ایرانى آشنا شده بودند و در سرتاسر سرزمین هاى غربى و اروپا منتشر شد و بعدها سنت ها و مراسم آن در دین تازه مسیحیت نفوذ کرد. سخن درباره مهر بسیار است، اما از آنجا که منظور از این جستار بررسى جشن مهرگان است، از یادآورى نکات دیگر چشم پوشى مى کنیم.

جشن مهرگان قدمتى به اندازه ایزد منسوب به خود دارد. تا آنجا که منابع مکتوب موجود نشان مى دهد، دیرینگى این جشن دست کم تا دوران فریدون بازمى گردد. شاهنامه فردوسى به صراحت به این جشن کهن و پیدایش آن در عصر فریدون اشاره کرده است:

به روز خجسته سر مهر ماهو فصل پاییز بوده است و این شیوه دست کم تا پایان عصر هخامنشى و احتمالاً تا پایان عصر اشکانى نیز دوام داشته است. اما در دوره ساسانیان جشن مهرگان به مهر روز از مهرماه منتقل مى شود.

دلیل برگزارى جشن مهرگان در آغاز مهرماه و اصولاً نامگذارى نخستین ماه فصل پاییز به نام مهر، در این است که در دوره اى از دوران باستان، آغاز پاییز، آغاز سال نو به شمار مى رفته است و به همین علت نخستین ماه سال را به نام مهر منسوب کرده اند. تثبیت کردن آغاز سال نو در هنگام اعتدال پاییزى با نظام زندگى مبتنى بر کشاورزى ایرانیان بستگى کامل دارد. مى دانیم که سال زراعى از اول پاییز آغاز و در پایان تابستان دیگر خاتمه مى پذیرد، قاعده اى که هنوز هم در بین کشاورزان متداول است. شاید بتوان شیوه سال تحصیلى امروزى را باقى مانده تقویم کهن مهرى دانست.

سال شمارى هخامنشى نیز مبتنى بر آغاز سال از ابتداى پاییز بوده است، پیش از این و در کتاب رصدخانه نقش رستم دیدیم که سازوکار ویژه اى براى تشخیص هفته به هفته و سپس روز به روز آغاز سال نو هخامنشى در این تقویم آفتابى طراحى و تعبیه شده است. شواهد موجود نشان مى دهد که جشن مهرگان در عصر هخامنشى در آغاز سال نو یعنى در نخستین روز ماه مهر برگزار مى شده است. در گزارش هاى مورخان یونانى و رومى از این جشن با نام «میتراکانا» یاد شده است. این نام در کتیبه میخى داریوش در بیستون به گونه «باگایادى» (=بغیادى / یاد خدا) آمده است.

کتز یاس نقل کرده است که در این جشن، ایرانیان، با پوشیدن رداى ارغوانى رنگ و همراه با دسته هاى نوازندگان و خنیاگران به رقص هاى دسته جمعى و پایکوبى و نوشیدن مى پرداختند. به گمان نگارنده نقش گل هاى دایره اى شکل با دوازده و هشت گلبرگ در تخت جمشید، مى تواند نشانه اى از مهر باشد. چرا که در پیرامون ستاره قطبى (چه ستاره قطبى امروزى و چه ستاره قطبى باستانى) دوازده صورت فلکى تشکیل دهنده برج هاى دوازده گانه و نیز هشت صورت فلکى پیراقطبى در گردشى همیشگى اند.

فیثا غورث در سفرنامه منسوب به او (که برخى آن را مجعول مى دانند) شرح مى دهد که پرستندگان ستاره اى درخشان که آن را میترا مى نامیدند، در غارى تاریک که چشمه آبى در آن جریان داشت و نقش صورت هاى فلکى بر آنجا نصب شده بود، حاضر مى شدند و پس از انجام مراسم گوناگون (که نقل نکرده)، نانى مى خوردند و جامى مى آشامیدند. آنگونه که از گفتار ثعالبى در «غرر اخبار ملوک فرس و سیرهم» دریافته مى شود، در زمان اشکانیان نیز جشن مهرگان با ویژگى هاى عصر هخامنشى برگزار مى شده است.

از آنجا که در برهان قاطع نام مهرگان براى یکى از مقام ها و لحن هاى موسیقى سنتى ایران آمده است و همچنین در میان دوازده مقام نامبرده شده در کتاب موسیقى کبیر ابونصر فارابى نیز مقام یازدهم با نام مهرگان ثبت شده است، و نیز نظامى گنجوى در منظومه خسرو و شیرین نام بیست و یکمین لحن از سى لحن نامبردار شده را «مهرگانى» نوشته است، احتمال دارد که در دوران گذشته در جشن مهرگان موسیقى ویژه اى اجرا مى شده است که ما از جزئیات آن بى اطلاعیم.

درباره گستردگى مراسم مربوط به مهر و جشن مهرگان بیش از این نیز نشانه هائى در دست است که به سبب اختصار این گفتار فرصت پرداختن به همه آنها در اینجا نیست. اما شاید ذکر دو نکته دیگر مفید باشد؛ یکى اینکه امروزه نیز زرتشتیان آتشکده هاى خود را با نام «در مهر» مى شناسند و دیگر اینکه در کشور هاى عرب زبان همچون عراق از جشن ها و فستیوال ها با نام عمومى «مهرجان» و «مهرجانات» نام مى برند.امروزه جشن مهرگان در شانزدهم مهر ماه یعنى مهر روز از مهر ماه برگزار مى شود. در اینجا لازم مى دانم که این نکته مهم را یادآورى کنم که برخى زرتشتیان، هنگام مهرگان را با سالشمارى بدون کبیسه یا «پرسى» محاسبه مى کنند که در نتیجه زمان مراسم هر ساله جابه جا مى شود و برخى دیگر با سالشمار نه چندان دقیق یزدگردى این روز را معین مى کنند که مصادف با دهم مهر ماه (آبان روز) مى شود. از آنجا که تقویم کنونى رسمى ایران ادامه گاهشمارى شهریارى ایرانى و منسوب به شخص زرتشت است و با تقویم طبیعى و اعتدال هاى بهارى و پاییزى و نیز انقلاب هاى تابستانى و زمستانى کاملاً منطبق است؛ هر دو زمان برگزارى آیین مهرگان به شیوه هاى بالا صحیح به نظر نمى رسد و بهتر است روز جشن مهرگان با تقویم شهریارى کهن ایرانى که دقیق ترین تقویم شناخته شده در جهان است، تعیین شود و از تفاوت هاى پیش آمده در وحدت ملى و روز برگزارى مراسم جلوگیرى شود و بار دیگر دقت تقویم ایرانى را براى برگزارى مراسم و آئین هاى ملى به کار بندیم و سالشمار هاى ساده و محلى را همچون همیشه و همچون همه اقوام ایرانى، براى کاربرد هاى محلى استفاده کنیم. فراموش نکنیم که اگر همه اقوام براى آئین هاى ملى از سالشمار هاى محلى و مخصوص به خود استفاده کنند تا چه اندازه دامنه این دگرگونى ها وسیع تر خواهد شد. بحث درباره تقویم و موضوع بالا احتیاج به توضیح وسیع ترى دارد که امیدوارم در جستار دیگرى به این مهم پرداخته شود.

در متون ایرانى از مهرگان دیگرى به نام مهرگان بزرگ در بیست و یکمین روز مهر ماه نام برده شده است که احتمالاً تأثیر تقویم خوارزمى باستان بوده است. از آنجا که در تقویم خوارزمى، آغاز سال نو از ششم فروردین ماه محاسبه مى شده است، زمان برگزارى همه مراسم سال، پنج روز دیرتر بوده و در نتیجه جشن مهرگان به جاى شانزدهم مهر در بیست و یکم مهر (رام روز) برگزار مى شده است. این هم از نمونه هائى است که پیروى نکردن از تقویم شهریارى به وجود آورده است.

در مجموع و به طور خلاصه، جشن مهرگان، جشن نیایش به پیشگاه «مهر ایزد» ایزد روشنایى و پیمان و درستى و محبت، ایزد بزرگ و کهن ایرانیان و همه مردمان سرزمین هائى از هند تا اروپا به هنگام اعتدال پاییزى در نخستین روز مهر ماه و در حدود دو هزار سال اخیر در مهر روز از مهر ماه برابر با شانزدهم مهر ماه تقویم شهریارى ایرانى (هجرى شمسى فعلى) برگزار مى شود.

آنگونه که از مجموع موجود، همچون نگاره ها و کتیبه هاى باستانى و نوشته هاى مورخان و دانشمندان قدیم ایرانى و غیر ایرانى (مانند فردوسى، بیرونى، ثعالبى، جهانگیرى، اسدى توسى، هرودوت، کتزیاس، فیثاغورث و...) و نیز آثار شاعران و ادیبان (مانند جاحظ، رودکى، فرخى، منوچهرى، سعد سلمان و...) دریافته مى شود؛ مردمان در این روز تا حد امکان با جامه هاى ارغوانى (یا دست کم با ارائه هاى ارغوانى) در جایگاه گردهمایى هاى همگانى در شهر یا روستاى خود گرد مى آمده اند در حالى که هر یک چند «نبشته شادباش» یا به قول امروزى ها کارت تبریک براى هدیه به همراه داشته اند این شادباش ها را معمولاً با بوى خوشى همراه مى ساختند و در لفافه اى زیبا مى پیچیده اند.

در میانه خوان یا سفره مهرگانى که از پارچه اى ارغوانى رنگ تشکیل شده بود، گل «همیشه شکفته» مى نهادند و پیرامون آن را با گل هاى دیگر آذین مى کردند. امروزه نمى دانیم که آیا گل همیشه شکفته نام گلى به خصوص بوده است یا نام عام گل هائى که براى مدت طولانى و گاه تا چندین ماه شکوفا مى مانند. اما فعلاً مى توان معناى اخیر را در نظر گرفت.

(این نیز لازم به یاد آورى است که گل همیشه شکفته به عنوان نماد مهر، احتمال دیگرى است برفرضیه نگارنده، مبتنى بر انطباق مهر با ستاره قطبى)

در پیرامون این گل ها، چند شاخه درخت گز و هوم و مورد نیز مى نهادند و گونه هائى از میوه هاى پاییزى که ترجیحاً به رنگ سرخ باشد به این سفره اضافه مى شد. میوه هائى مانند: سنجد، انگور، انار، سیب، به، ترنج (بالنگ)، انجیر، بادام، پسته، فندق، گردو، کنار، زالزالک، ازگیل، خرما، خرمالو و چندى از بوداده ها همچون تخمه و نخودچى.دیگر خوراکى هاى خوان مهرگانى عبارت بود از آشامیدنى و نانى مخصوص. نوشیدنى از عصاره گیاه هوم که با آب یا شیر رقیق شده بود فراهم مى شد و همه باشندگان جشن، به نشانه پیمان از یک جام مى نوشند (با نى یا بدون نى). نان مخصوص مهرگان از آمیختن آرد هفت نوع غله گوناگون تهیه مى گردید. غله ها و حبوباتى مانند گندم، جو، برنج، نخود، عدس، ماش و ارزن. دیگر لازمه هاى سفره مهرگان عبارت بود از: شمع، آینه، گلاب، اوستا، شکر، شیرینى و خوردنى هاى محلى.آنان پس از خوردن نان و نوشیدنى به موسیقى و پایکوبى هاى گروهى مى پرداختند و سرود هائى از مهریشت را با آواز یا بدون آن مى خوانده اند.

شعله هاى آتشدانى برافروخته پذیراى خوشبوئى ها (مانند اسپند و زعفران و عنبر) مى شد و نیز گیاهانى چون هوم که موجب خروشان شدن آتش مى شوند.در پایان مراسم، شعله هاى فروزان آتش، شاهد دستانى بود که با فشردن همدیگر به طور دسته جمعى، برپایبندى خود بر پیمان هاى گذشته تأکید مى کردند.

         

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بدین بایستگی روزی

نوروز جشنی به درازی تاریخ تمدن بشری است. این تاریخ نیست که نوروز را روایت می کند بل نوروز است که تاریخ را در دامان خویش پرورده است. نوروز این ایرانی ترین جشن ایرانیان در پیش است آمده است تا غبار کهنگی و ماندگی به جای مانده از سرما و زمستان را از چهره ها بزداید و شکوفه لبخند را بر لبها و نهال امید را در دل ها بارور سازد. انتظار نوروز بس خوشایندتراز خود اوست. آنگاه که همه در تکاپوی زدودن خاکسترهای سال کهنه و د رانتظار دمیدن سال نو روزهای پایانی سال را به تلاش و کوششی فراینده می گذرانند. متاسفانه حافظه تاریخ ، ملت ایران را که از اعماق زمان تاکنون نوروز را پاس داشته به جشن نشسته است در ضبط ، حفظ و نگهداری ریشه های این جشن کهن یاری نداده است. از شواهد بسیاری چنین بر می آید که نوروز و برگزاری آن متعلق به تاریخ پیش از تاریخ است و در نتیجه روایات و آغاز سال بود. نوروز نامید و جشن گرفت. به جمشید بر گوهر افشاندند مرآن روز را روز نوخواندند بزرگان به شادی بیاراستند می و جام و رامشگران خواستند چنین روز فرخ از آن روزگار بمانده از آن خسروان یادگار"(3) افسانه ها و اسطوره ها همان تاریخ است که در طول قرن های متمادی در اذهان یک ملت با داستان ها، آرزوها و امید های آنان در آمیخته است.

سلسله های حاکم بر ایران در شاهنامه پیشدادیان ، کیانیان ، اشکانیان و ساسانیان هستند که متاسفانه علم تاریخ به واسطه درآمیختگی با افسانه ها و نبود مدارک مستند دو دسته نخست را به رسمیت نمی شناسد و در تاریخ سلسله های حاکم بر ایران باستان مادها، هخامشینان، سلوکیان و سامانیان هستند بسیاری سعی دارند تخت جمشید – یکی از تختگاه های هخامنشی- را با جمشید پیشدادی پیوند زنند ولی حلقه های اتصالی بسیار نامطمئن و با افسانه آمیخته است. و چنین بر می آید که منشا پیدایش بزرگترین جشن ملی ملت ما در قرن های ابهام و سکوت فرو رفته است. "

در اوستا کتاب دینی زرتشتیان به نوروز و آیین های نوروزی اشاره ایی نشده است. نیامدن این آیین مهم در اوستا را به سبب زرتشتی نبودن این جشن ... احتمال داده اند"(4) چنانکه آمد افسانه ها بر منشا پیشدادی نوروز تاکید دارند ولی علم تاریخ چه می گوید " بنابر پژوهش هایی که بر روی آثار سنگ نگاره ها و کتیبه های بازمانده از دوره هخامنشیان (559-330 ق.م) انجام شده مردم آن دوره با نوروز به خوبی آشنا بوده اند و نوروز را به عنوان آیینی کهن به هنگام گردش سال جشن می گرفته اند..."(5)

  لازم است بدین نکته اشاره شود که جشن نوروز در ایران باستان همواره در یک زمان مشخص یعنی اول فروردین آغاز نمی شده است " موضع نوروز و سال نو و برپایی آیین نوروزی در طول دوره هخامنشیان به سبب کاربرد گاهشماری های چند گانه مورد اختلاف است. برخی از محققان نوروز را در آغاز پادشاهی داریوش در اول تابستان و در اواخر پادشاهی او در اول بهار دانسته اند"(6) گستردگی قلمرو هخامنشیان و تداخل فرهنگ های گوناگون ناشی از آن ، از یک سو و درآمیختگی فرهنگ بابـِل و بین النهرین بر دربار هخامنشیان از سوی دیگر سبب می شد که انواع گاهشماری توامان شمسی- قمری و خورشیدی ماخذ گاهشماری دربار هخامنشیان باشد. گونه گونی سالها، تعدد جشن های آغاز سال نو را در پی داشت اول دی، اول پاییز، نخستین روز بهار و تابستان جزء اینها بوده است. بخشی از این اختلاف از آنجا ناشی می شد که ایرانیان باستان سال کبیسه را محاسبه نمی کرده و نوروز که بنا بود در آغاز فصل قرار گیرد از جای اصلی خود خارج می شد. پس از انقراض هخامنشیان به دست اسکندر مقدونی و پس از دوره استیلای امرای یونانی موصوف به سلوکیان، اشکانیان به قدرت رسیدند. " در زمان اشکانیان (250ق.م- 226م) و ساسانیان (224-652م) مردم نوروز را بنابر سنت های فرهنگی رایج در فرهنگ مردم ایران در آغاز سال نو جشن می گرفتند. در این دوره نیز همچون گذشته جایگاه نوروز در میان مردم در یک روز معین سال استوار نبود و در فصول سال می گشت و هر چهار سال یک روز از محل فصلی پیشین خود عقب تر می رفت"(7) در ایران باستان جشن های متعدد و فراوانی بر گزار می شد چرا که دین زرتشت شادی را اهورایی و گریه و زاری را اهریمنی می دانست ، مهمترین و بزرگترین جشن های آن دوره نوروز و مهرگان بود." در دوره ساسانی نوروز را در چند روز( شش تا سی روز نوشته اند) جشن می گرفته اند. نوروز را به نوروز عامه و نوروز خاصه تقسیم کرده بودند. نوروز عامه یا کوچک پنج روز بود که از اول فروردین آغاز می شد و نوروز خاصه روز شش فروردین یا "خرداد روز" بود که آن را جشن بزرگ می نامیدند."(8) ( در ایران باستان روزهای ماه به جای شماره که امروزه معمول است نامی داشتند که روز ششم هر ماه خرداد نامیده می شد) اهمیت خرداد روز در ماه فروردین بر دو تفکر استوار بود: خداوند در این روز از کار آفرینش فراغت یافته است و یا جمشید دراین روز مردم را به بی مرگی و تندرستی مژده داده بود. تفکیک نوروز را به عامه و خاصه در دوره ساسانی معلول جامعه به شدت طبقاتی این دوره می دانند که جشن ملی نوروز را هم بنابر مقتضیات زمان به دو بخش مخصوص مردم و مخصوص شاهان تقسیم کرده بودند. ویژگی مهم نوروز آن است که نه با ادیان یا سلسله های حاکم که با جان ملت ایران پیوند دارد از اینرو ست که پس از فتح ایران توسط اسلام باز هم نوروز باقی ماند و به حیات خویش ادامه داد. از نحوه برگزاری جشن نوروز در زمان امویان خبری در دست نیست ولی بی گمان به دلیل عناد فراوان امویان نسبت به غیراعراب و مفاخره به تبار عرب خویش باید دانسته شود که در این زمان جشن نوروز اگر از سوی حکام اموی محدود نشده باشد حداقل نادیده گرفته می شده است. ولی خلفای عباسی گاه جشن نوروز را فقط برای دریافت هدایای مردم پذیرا می شدند" پس از عباسیان به ویژه سامانیان ( 261 تا389 ق ) در خراسان بزرگ و بوئیان (320 تا 448) در ایران جنوبی و عراقی در زنده و پویا نگهداشتن نوروز و آئین نوروزی در میان جامعه مسلمان نقش بسیار مهمی داشتند"(9) این کوشش از سوی آل بویه شیعه مذهب بیش از سلسله های سنی مذهب بوده است،امرای آل بویه در نگهداری آداب ، رسوم و جشن های ایرانی به خصوص نوروز و مهرگان اهتمام فراوان ورزیدند.با شکست سامانیان و آل بویه استیلای حکام ایرانی بر ایران خاتمه یافت و از آن تاریخ استیلای اقوام غیر ایرانی ترک، مغول و ترکمن در ایران به مدت مدید آغاز شد.

از شواهد چنین بر می آید که جشن نوروز در دوره سلاطین سلجوقی گسترش فراوانی داشته است" امام محمد غزالی (450-505) دانشمند و فقیه دوره سلجوقی در شرح "منکرات بازارها" آنچه را که از اسباب نوروز در بازارها می فروختند از دستاویزهای ایرانیان غیر مسلمان در تبلیغ دین گبران می دانست و جایز نمی شود ... بیان غزالی در باز داشتن مسلمانان از خرید اسباب و بازیچه های ایرانی پیش از اسلام در عیدهای نوروز و سده ، رواج بسیار زیاد این جشن ها و جاذبه آئین نوروزی در میان ایرانیان مسلمان آن زمان را نشان می دهد. نوروز و سده در میان مردم آنچنان اعتبار و ارزشی داشت که غزالی فتوا می دهد که " نوروز و سده باید که مندرس شود و ****** نام آن نبرد"(10) غزالی از اعتبار و جایگاه ویژه ایی در دربار سلاطین سلجوقی برخوردار بود ولی با این اوصاف همین دوره نقطه عطفی در تاریخ نووز شد. " از کارهای اساسی و برجسته در دوره اسلامی و زمان سلجوقیان...

قرار دادن نوروز به طور ثابت در روز اول بهار ...

یعنی نخستین روز از ماه فروردین بود"(11)

ملکشاه سلجوقی جمعی از منجمان از جمله حکیم عمر خیام را دعوت کرد تا گاهشماری ایران را اصلاح کنند و این جمع نوروز را در اول بهار قرار داده جایگاه آن را برای همیشه ثابت کردند. در دوره صفوی و با گسترش مذهب تشییع بود که آیین نوروزی با برخی از آیین ها و آداب اسلامی در آمیخت و رنگ تازه و مفهوم دینی گرفت و نشان داد که: نوروز همه وقت عزیز بوده است، درچشم مغان، در چشم موبدان، در چشم مسلمانان و در چشم شیعیان مسلمان. "(12)

نوروز نماد هویت ملت ایران است و در پیوند یافتن با دین اسلام و مذهب تشییع همچنان پس از گذشت 1400 سال حضور سرافراز اسلام در ایران این نماد ملی همچنان باقی مانده است" نوروز داستان زیبایی است که در آن طبیعت ، احساس و جامعه هر سه دست اندر کارند. نوروز... از آن رو هست که یک قرار داد مصنوعی اجتماعی و یا یک جشن تحمیلی سیاسی نیست، جشن جهان است و روز شادمانی زمین، آسمان و آفتاب و جوش شکفتن ها و شور زادن و سرشار از هیجان هر آغاز. "(13)

نوروز این قابلیت را دارد که روز نو، روزیِ نو، سال نو و انسانی نو ایجاد کند. نوروز پیوند ما با گذشته وریشه های ماست . " نوروز تنها فرصتی برای آسایش، تفریح و خوشگذرانی نیست، نیاز ضروری جامعه، خوراک حیاتی یک ملت نیز هست...

هیچ ملتی با یک نسل و دو نسل شکل نمی گیرد، ملت مجموعه پیوسته نسل های متوالی بسیار است اما زمان این تیغ بیرحم پیوند نسل ها را قطع می کند، میان ما و گذشتگانمان... دره هولناک تاریخ حفر شده است قرن های تهی ، ما را از آنان جدا ساخته اند تنها سنت ها هستند که پنهان از چشم جلاد زمان، ما را از این دره هولناک گذر می دهند و با گذشتگانمان و با گذشته هایمان آشنا می سازد ...

و جشن نوروز یکی از استوارترین و زیباترین سنت هاست"(14) در نوروز احساس خوش ریشه داشتن در اعماق زمان به هر ایرانی دست می دهد ، در این مرز و بوم در طی هزاره های دور کسانی که ما از اعقاب آنانیم همان شادی را در کام جان خویش مزمزه می کرده اند که اینک ما آن را می چشیم . نوروز در تمام زمان ها و با تمام رویدادها پا به پای این ملت زجر کشیده آمده است ملتی که بر سر چهار راه تاریخ نشسته است و انواع تاخت و تازهای وحشیانه از اسکندر مقدونی به ظاهر متمدن تا چنگیز مغول و تیمور تاتار را به خود دیده است ولی هیچگاه حتی در زمانی که بیداد گران از سر این ملت کله مناره ساختند این آیین را فراموش نکرد و نوروز بر چهره مچاله شده از درد این ملت لبخندی نشاند ." نوروز این پیری که غبار قرن های بسیار بر چهره اش نشسته است در طول تاریخ کهن خویش روزگاری در کنار مغان اوراد مهرپرستان را خطاب به خویش می شنیده است، پس از آن در کنار آتشکده های زردشتی سرود مقدس موبدان و زمزمه اوستا و سروش اهورامزدا را به گوشش می خوانده اند، از آن پس با آیات قرآن و زبان الله از او تجلیل می کرده اند و اینک علاوه بر آن با نماز و دعای تشیع و عشق به حقیقت علی و حکومت علی او را جان می بخشند"(15) و در جشن نوروز" در این میعاد گاهی که همه نسل های تاریخ و اساطیر ملت ما حضور دارند با آنان پیمان وفا می بندیم و امانت عشق را از آنان به ودیعه می گیریم که "هرگز نمیریم" و "دوام راستین خویش" را به نام ملتی که در این صحرای عظیم بشری ریشه در عمق فرهنگی سرشار ازغنی و قداست و جلال دارد، و بر پایه اصالت خویش در رهگذر تاریخ ایستاده است بر صحیفه عالم ثبت کنیم" و شخصیت ملی خویش را از زدوده شدن به وسیله فرهنگ غرب برهانیم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آداب گراميداشت جشن نوروز از آريايي ها تا امروز

شاید اولین روزی که زندگی بشر به شام انجامید و تاریکی را در پی آورد، غمی بر دل آدمی نشست که خواب را از او ربود. در صبحگاه روز بعد او وقتی جهان را دوباره روشن و درخشان دید، روزی نو، را تجربه کرد و آن روز اولین نوروز انسان شد.

در گردش تغییرات جوی نیز با آمدن گرمی بهار و رفتن زمستان و سردی، یکبار دیگر انسان روزگار گرم و نو را پس از سردی طبیعت، در بهار بعد تجربه کرد و آن را نیز نوروز انگاشت.

نوروز: آیین آریایی

اقوام آریایی شرقی به ویژه از روزی که وارد مرحله ده نشینی و کشاورزی شدند در میان مراسم جشن ها و نیایش های خود به فراگرد تغییر فصول توجه خاصی نشان دادند.

از آن جمله جشن های پاییزی یا مهرگان و جشن های بهاری و تجدید حیات کشتزارها یعنی نوروز. در کتاب دینی آریایی ها _ اوستا _ از نوروز نامی نیست ولی در میان متون دینی به جشن نوروز اشاره شده است.

سلطنت هخامنشیان بر اساس تساهل نسبت به آرا و عقاید دیگران بنا شده بود و در پذیرش فرهنگ و دانش بیگانگان مقاومتی نمی کرد چنانکه تقویم مصری را پایه دانش نجومی خود قرار دادند ولی برای نام ماه ها از اسامی زرتشتی استفاده کردند.

در دوره اشکانیان نیز جشن های نوروز و مهرگان برای خود جایی داشتند. در زمان ساسانیان جشن های نوروز با شکوه و رونق کامل تری برپا می شد. پادشاهان این سلسه در نوروز که چند روز به درازا می کشید مراسم مختلفی به جای می آوردند: از جمله آن که در ششمین روز سال نو به عنوان نماد تجدید حیات، یک دست لباس نو به فقرا اهدا می کردند.

اما در روزهای قبل از آن نیز مردم به خوشی و شادمانی مشغول می شدند و با نواختن آهنگ ها و خواندن آوازها جشنی بزرگ برپا می کردند، زحمتکشان دست از کار می کشند و هر کس خانه و کاشانه خود را آراسته می نمود.

مردم صبح زود از خواب بر می خاستند و به کنار نهرها و قنات ها می رفتند و پس از شست و شو به یکدیگر آب می پاشیدند و شیرینی تعارف می کردند و صبحگاهان قبل از آن که کلامی ادا کنند شکر می خوردند و برای حفظ سلامتی به بدن روغن می مالیدند.

در اولین روز سال نو پارسیان با دست دادن مخصوصی به یکدیگر شاد باش می گفتند، به طوری که هر یک دستان دیگری را در میان دستان خود نگه می داشت و به گرمی می فشرد.

نوروز تنها عیدی است که از دیر باز تاکنون مورد علاقه و استقبال مردم بوده است چنانکه حتی خانواده های داغدیده سال گذشته نیز به احترام درگذشتگان _ خود به شکل مخصوصی جشن عید نوروز را برگزار می کردند.

نوروز در ایران اسلامی

بعداز ظهور اسلام با آن که تغییرات مذهبی و سیاسی فراوانی در جامعه ایرانی صورت گرفته بود و بسیاری از عادات اجتماعی گذشته دستخوش فراموشی یا دگرگونی گشته بود. در میان آن بخش از سنت های ایرانی که بعد از اسلام نیز همچنان به حیات خود ادامه دادند. یکی رسم نوروز بود که به ویژه از آن جهت که با اصول و ضوابط دین هم تعارضی نداشت، نه تنها با مخالفت خلفای اسلامی مواجه نشد. بلکه بعد از گذشت زمانی که سادگی حکومت جاي خود را به تشریفات و بر گرفته از درباری های ایران و روم داد با حسن استقبال هم مواجه شد و به شکل یک آیین پر طمطراق درباری درآمد. ضمنا حاکمیت عرب با استفاده از این موقعیت جمع آوری مالیات ها را هم با جشن های نوروزی همزمان کرد تا وصولی خزانه به سهولت انجام گیرد و حتی «متوکل عباسی» از آن جهت که نوروز با فصل درو و جمع آوری محصول فاصله زیادی داشت، دستور داد آن را تا زمان برداشت کشت به تاخیر اندازند که روستاییان بتوانند مالیات های دولت را پرداخت کنند. با این حال برگزاری مراسم نوروز گاهی با مخالفت ها و محدودیت هایی رو به رو می شد:

چنانکه همین متوکل برپایی آیین های نوروزی _ به ویژه اسب دوانی _ را در کوچه و بازار ممنوع کرد. اما علیرغم این محدودیت ها و سختگیری ها، نوروز همچون یک سنت استوار جای خود را در میان مسلمانان باز کرد اما با شکل ها و رویه های مختلف و تعبیر های گوناگون و در قالب پنداشته ها و باورهای متعدد مردمی. در باور ایرانیان قدیم ماه فروردین ماه فروهرهاست فروهرها گونه ای از روان آدمی یا نوعی همزاد یا خود آسمانی آدمیان هستند _ در ماه فروردین فروهرها به زمین می آیند و در اطراف خانه و خانواده شان می گردند. آنها دوست دارند افراد خانواده و خانه های شان تمیز و مرتب باشند تا برای آنها دعا و آرزوی برکت کنند.

استحمام و تطهیر جسمی و روحی؛ چرا که آب رمز پاکی، پاک کردن گناهان و پاکی مجدد است نوعی توبه و بازگشت از پلیدی و بدی به نیکی و خوبی، به عبارتی دیگر زمان گذشته را حذف کردن و با نیکی نوروز را آغاز کردن بر افروختن آتش: تکرار روشنایی و گرمی و تجدید رمز خلقت و آفرینش نو است. چنانچه جشن چهار شنبه سوری را منسوب به دوران ایرانیان باستان می دانند و آتش روشن کردن را نماد گرم کردن جان و از بین بردن سرما، پژمردگی و بدی از بدن می دانند. رفتن بر سر خاک مردگان و خیرات و توزیع خرما و حلوا و شیرینی یعنی به یاد آوردن آنها و این که هر کس در نهایت می میرد، پس باید زنده بود و با شادی زندگی کرد. کاشتن سبزه و سبز کردن دانه های گیاهی عملی رمز گونه از تجدید رویش و نو شدن طبیعت می باشد. سیزده بدر روز رفتن به آغوش طبیعت و چون طبیعت سبز و خالص شدن و آماده شدن برای یک زندگی شاد و مفید در سفره هفت سین سبزه نومیده و سنبل خوش بر و بو، سیب که میوه ای بهشتی نام گرفته و نمادی از زایش است. سرکه چاشنی که از محصول طبیعی گرفته شده و هوشیاری می بخشد. سمنو این مائده تهیه شده از جوانه گندم. سنجد که بوی برگ و شکوفه درخت آن محرک عشق و دلباختگی است. سیر که از دیر باز به عنوان دارویی برای تندرستی شناخته شده است. سپند (اسفند) که نامش به معنی (مقدس) است و نیز شمع که روشنایی و آتش را به یاد می آورد. تخم مرغ که تمثیلی از نطفه و باوری است کاسه آب زلال به نشانه تازگی و شادابی. آیینه نماد این که هر گاه در آن نگاه کنی درون صاف و زلال خویش را بینی. و بالاخره قرآن کتاب آسمانی به امید این که در طول سال در (صراط مستقیم) راه راستی و درستی حرکت کنی.

نوروز ایرانی

آنچه اکنون در ایران به عنوان نوروز و مراسم آن وجود دارد بازمانده آیین هایی است از دوران ورود آریایی ها به ایران که متاثر از باورهای آنان و پس از ایرانی شدن در دوران پیش از اسلام، در دوران پس از اسلام نیز با باورهای اسلامی مخلوط گشته و به گونه ای که اکنون وجود دارد در این سرزمین رایج گشته است. اساطیر و آیین ها در چرخش های تاریخی، جغرافیایی همیشه تغییر می یابند، اما ملتی می تواند اصالت و پشتوانه فرهنگی خویش را حفظ کند که کمتر دستخوش تغییرات باشد. نوروز را با همان آیین های ایرانی اش برگزار کنیم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

وصیت نامه داریوش بزرگ هخامنشی

اینک من از دنیا میروم بیست وپنج کشور جزء امپراتوری ایران است. و در تمام این کشور ها پول ایران رواج دارد وایرانیان در آن کشور ها دارای احترام هستند . و مردم کشور ها در ایران نیز دارای احترام هستند.

 

جانشین من خشایار شا باید مثل من در حفظ این کشور ها بکوشد . وراه نگهداری این کشور ها آن است که در امور داخلی آنها مداخله نکند و مذهب وشعائر آنان را محترم بشمارد.اکنون که من از این دنیا می روم تو دوازده کرور در یک زر در خزانه سلطنتی داری و این زر یکی از ارکان قدرت تو میباشد . زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نیست بلکه به ثروت نیز هست . البته به خاطر داشته باش تو باید به این ذخیره بیفزایی نه اینکه از آن بکاهی . من نمی گویم که در مواقع ضروری از آن برداشت نکن ، زیرا قاعده این زر در خزانه آن است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند ، اما در اولین فرصت آنچه برداشتی به خزانه برگردان . مادرت آتوسا برمن حق دارد پس پیوسته وسایل رضایت خاطرش را فراهم کن .

ده سال است که من مشغول ساختن انبار های غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش ساختن این انبار ها را که از سنگ ساخته می شود وبه شکل استوانه هست در مصر آموختم و چون انبار ها پیوسته تخلیه می شود حشرات در آن بوجود نمی آیند و غله در این انبار ها چند سال می ماند بدون اینکه فاسد شود و توباید بعد از من به ساختن انبار های غله ادامه بدهی تا اینکه همواره آذوقه دو و یا سه سال کشور در آن انبار ها موجود باشد . و هر ساله بعد از اینکه غله جدید بدست آمد از غله موجود در انبار ها برای تامین کسری خواروبار از آن استفاده کن و غله جدید را بعد از اینکه بوجاری شد به انبار منتقل نما و به این ترتیب تو هرگز برای آذوغه در این مملکت دغدغه نخواهی داشت ولو دو یا سه سال پیاپی خشکسالی شود .

هرگز دوستان وندیمان خود را به کار های مملکتی نگمار و برای آنها همان مزیت دوست بودن با تو کافی است . چون اگر دوستان وندیمان خود را به کار های مملکتی بگماری و آنان به مردم ظلم کنند و استفاده نامشروع نمایند نخواهی توانست آنها را به مجازات برسانی چون با تو دوست هستند و تو ناچاری رعایت دوستی بنمایی .

کانالی که من میخواستم بین شط نیل و دریای سرخ بوجود بیاورم هنوز به اتمام نرسیده و تمام کردن این کانال از نظر بازرگانی و جنگی خیلی اهمیت دارد تو باید آن کانال را به اتمام برسانی و عوارض عبور کشتی ها از آن کانال نباید آنقدر سنگین باشد که ناخدایان کشتی ها ترجیح بدهند که از آن عبور نکنند .اکنون من سپاهی به طرف مصر فرستادم تا اینکه در این قلمرو ، نظم و امنیت برقرار کند ، ولی فرصت نکردم سپاهی به طرف یونان بفرستم و تو باید این کار را به انجام برسانی . با یک ارتش قدرتمند به یونان حمله کن و به یونانیان بفهمان که پادشاه ایران قادر است مرتکبین فجایع را تنبیه کند .

توصیه دیگر من به تو این است که هرگز دروغ گو و متملق را به خود راه نده ، چون هردوی آنها آفت سلطنت هستند و بدون ترحم دروغ گو را از خود دور نما . هرگز عمال دیوان را بر مردم مسلط نکن ، و برای اینکه عمال دیوان بر مردم مسلط نشوند ، قانون مالیات وضع کردم که تماس عمال دیوان با مردم را خیلی کم کرده است و اگر این قانون را حفظ کنی عمال حکومت با مردم زیاد تماس نخواهند داشت .

افسران وسربازان ارتش را راضی نگه دار و با آنها بدرفتاری نکن . اگر با آنها بد رفتاری کنی آنها نخواهند توانست معامله متقابل کنند . اما در میدان جنگ تلافی خواهند کرد ولو به قیمت کشته شدن خودشان باشد و تلافی آنها اینطور خواهد بود که دست روی دست می گذارند و تسلیم می شوند تا اینکه وسیله شکست خوردن تو را فراهم کنند .

امر آموزش را که من شروع کردم ادامه بده وبگذار اتباع تو بتوانند بخوانند وبنویسند تا اینکه فهم وعقل آنها بیشتر شود وهر چه فهم وعقل آنها بیشتر شود ، تو با اطمینان بیشتری میتوانی سلطنت کنی . همواره حامی کیش یزدان پرستی باش . اما هیچ قومی را مجبور نکن که از کیش تو پیروی نماید و پیوسته و همیشه به خاطر داشته باش که هرکس باید آزاد باشد و از هر کیش که میل دارد پیروی نماید .

بعد از اینکه من زندگی را بدرود گفتم . بدن من را بشوی و آنگاه کفنی را که من خود فراهم کرده ام بر من به پیچان و در تابوت سنگی قرار بده و در قبر بگذار . اما قبرم را که موجود است مسدود نکن تا هرزمانی که میتوانی وارد قبر بشوی و تابوت سنگی مرا در آنجا ببینی و بفهمی ، که من پدر تو پادشاهی مقتدربودم و بر بیست وپنج کشور سلطنت میکردم ،مردم و تو نیز مثل من خواهی مرد . زیرا سرنوشت آدمی این است که بمیرد ، خواه پادشاه بیست وپنج کشور باشد خواه یک خارکن و هیچ کس در ان جهان باقی نخواهد ماند . اگر تو هر زمان که فرصت بدست می آوری وارد قبر من بشوی و تابوت را ببینی ، غرور وخود خواهی برتو غلبه خواهد کرد ، اما وقتی مرگ خود را نزدیک دیدی ، بگو قبر مرا مسدود نمایند و وصیت کن که پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا ینکه بتواند تابوت حاوی جسد تو را ببیند .زنهار زنهار ، هرگز هم مدعی وهم قاضی نشو اگر از کسی ادعایی داری موافقت کن یک قاضی بیطرف آن ادعا را مورد رسیدگی قرار دهد . و رای صادر نماید . زیرا کسی که مدعی است اگر قاضی هم باشد ظلم خواهد کرد .

هرگز از آباد کردن دست برندار . زیرا که اگر از آباد کردن دست برداری کشور تو رو به ویرانی خواهد گذاشت زیرا این قاعده است که وقتی کشوری آباد نمی شود به طرف ویرانی می رود . در آباد کردن ، حفر قنات و احداث جاده وشهر سازی را در درجه اول قرار بده .

عفو وسخاوت را فراموش نکن و بدان بعد از عدالت برجسته ترین صفت پادشاهان عفو است و سخاوت ، ولی عفو باید فقط موقعی بکار بیفتد که کسی نسبت به تو خطایی کرده باشد و اگر به دیگری خطایی کرده باشد و تو خطا را عفو کنی ظلم کرده ای زیرا حق دیگری را پایمال نموده ای .بیش از این چیزی نمیگویم این اظهارات را با حضور کسانی که غیر از تو در اینجا حاضر هستند ، کردم . تا اینکه بدانند قبل از مرگ من این توصیه ها را کرده ام و اینک بروید و مرا تنها بگذارید زیرا احساس میکنم مرگم نزدیک شده است